چهره های خبرساز هفته ؛از برانکو تا فرزاد حسنی +تصاویر

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

آرشیو مطالب

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    پر مخاطب ها

    برچسب ها

    برترین ها - ایمان عبدلی: «حادثه واژگونی اتوبوس دانش آموز هرمزگانی در استان فارس، یادآور اتفاقات پر شماری بود که در تمام ادوار داشته ایم و هر بار مدتی حسرت خورده ایم و منتقد شده ایم. باز تکرار و باز تاسف دوار بی حاصل»، بخشی از متن هفته پیش که این بار در مورد قربانیان واژگونی اتوبوس در دره جاجرود صدق می کند، چقدر مضحک که انقدر سریع تکرار می شود. در مورد نوید محمد زاده هم دنبال بهانه ای بودم که مرورش کنیم. فرزاد حسنی هم به نسبت بازخوردها سوژه قابل تاملی بود. مساله پرواز همای هم البته نوشتار خیلی مفصل تر و دقیق تری می طلبد. فعلا در وسع این ستون چنین چیزی بود.


    پرواز همای یا (پلی بک هفته)


    اجرای پرواز همای در نیاوران را می گویند که پلی بک بوده. بوده یا نبوده؟ خیلی مهم نیست اوضاع موسیقی خیلی بدتر از این هاست. این مشتی است نمونه خروار در آشفته بازار کنسرت های ایرانی. باید اهل کنسرت رفتن باشید تا بهتر متوجه بشوید در سالن های کنسرت چه ها که نمی گذرد! انقدر تحدید و تهیدد برای این موسیقی گذاشته اند که به بیراه رفته کلا. خروار خروار کنسرت های پاپ افرادی نظیر بهنام بانی و حامد همایون که رسما مجلس عروسی بر گزار می کنند. اشکالی هم ندارد پول می دهیم که برویم بزن و بکوبیم سر بکشیم و حالش را ببریم اما مساله این جاست که ادعای موسیقی بر می دارند. این همه بدعت وشامورتی بازی را به اسم موسیقی جا می زنند. اصلا این خُلق هنر است که وقتی زیادی تحدید شود و وقتی افراد درجه یک و اصیلش محدود یا حذف شوند نیاز جامعه با افرادی درجه دوم و سوم رفع می شود و چیزهایی جای هنر می آید که هیچ نسبتی با کار هنری ندارد.

    همین پرواز همای! چگونه معروف شد؟ استفاده از اشعار عصیانگرانه خیام! غیر از این است مگر؟ مگر به توچه ها...میکده ها و..دو قطبی زاهد و مست به کام و گوش شنوندگان خوش نیامده؟ چرا او را گوش می کنند؟ آیا صدای خاص و تازه ای دارد؟ آیا موسیقی تازه ای آورده؟ تقریبا باید بگوییم هیچ کدام! فقط چون در بطن اشعارش تقابلی با ریا و ریا کاری دارد به مذاق جامعه امروز ایرانی خوش می آید و البته در موسیقی هم ساز و آواز ندارد و ریتم را برای کم حوصله ها تنظیم کرده. مخصوصا در استفاده از سازهای ضربی، رگ خواب مخاطب کم حوصله را می داند. این ها همه یعنی این که موسیقی غالب این روزها حال خیلی بدی دارد آثار خوب شنیده نمی شوند و بدها در صدر قرار می گیرند

    یک هفته و چند چهره؛ نوید ونیز و کنسرت شیادی 

     شنوندگان کم حوصله اند. هر ناله و بعضا داد و فریادی را جای موسیقی گوش می کنند. چه در پاپ که قطعا هنوز نسخه های لس آنجلسی اش با آبرو تر است. چه در سنتی که اصلا رمقی ندارد. این همه تلفیقی ها هم کاسب کاری است که به اسم موسیقی رواج یافته. به ندرت گروه های شناسنامه داری چون پالت با هویتی منفرد به صحنه می آید وگرنه باقی تلفیقی نیستند از طنین صدای تار با افکت های سینتی سایزری استفاده می کنند و دل ما رو خوش می کنند که مثلا موسیقی اصیل گوش می کنیم. نه همای، نه چارتار، نه هیچ کدام این ها ربطی به موسیقی اصیل یا تلفیقی ندارد. کار تلفیقی تماما خلاقانه است که بعد از انقلاب نمونه های معدودی داشتیم و یک نمونه اش الان در آن طرف آب هاست و کار سنتی هم علیرضا قربانی و همایون تا کمی سالارعقیلی و وحید تاج و محمد معتمدی را دارد. باقی همگی دست دوم و فیک می باشند. پاپ ها هم که یا از روی دست هم می نویسند یا ناله می کنند یا جیغ می کشند یا...در این اوضاع سرسام آور کسانی مثل بانی و سیروان خسروی و برادر گرامش زانیار خان طلوع می کنند که همگی سابقه ی پلی بک را دارند(تجربه اش کرده ام).


    اما در واقع هیچ کدام این ها گناهی ندارند؟ ما گناهکاریم که به جای حنجره به پشت بازوی خواننده ها دلخوش کردیم! ما مقصریم که با خواننده نحیف و بدحالمان درگیری عاطفی پیدا کردیم. همین مایی که هر صدای خش داری را زخم خورده تلقی کردیم. از مردها صدای زنانه طلب کردیم و از زن ها صدای مردانه. شاهد این مدعا همین که تمام موسیقی های ما عمر شش ماهه دارند! کجاست کارهایی که چهل ساله شوند؟ شد خزان، الهه ناز، سرو چمان، پوست شیر، پل، چشم من و...این ها اگر موسیقی بوده اند، پس این شلنگ و تخته های امروزی را چه اسمی بگذاریم؟


    نوید محمدزاده یا (بازیگر هفته)


    نوید محمد زاده و وحید جلیلوند با «بدون تاربخ، بدون امضا» یک از جوایز فرعی جایزه ونیز را گرفتند. جایزه ای که پیشتر کسانی مثل جعفر پناهی آن را کسب کرده بودند و به قولی کسب آن افتخاری تازه در سینمای ایران نبوده است. اما خب این به هر حال یک فعل مثبت است و چه می شود که ما هر بار با کسب یک جایزه بین المللی هنری این گونه به جان هم میفتیم؟ از فردای این جایزه کاملا قابل پیش بینی بود که روایت دو گونه است؛ شکل اول که تمجید می کند و تیتر یک و شکل دو هم که اتفاقا تیتر یک می کند اما به قصد تخریب. نهایت سیاست زدگی و افراطی گری، مثل همیشه! ما می خواهیم روایت دیگری باشیم و از نوید محمد زاده بنویسیم. چرا محبوب است؟ مسیر او به کجا ختم می شود؟


    برخورد اول با محمد زاده به لطف رضا درمیشیان بود. او بود که در «عصبانی نیستم» ستاره ای رو کرد که بی شباهت به مدل بازیگری اگزجره و عصبیت زده حامد بهداد نبود و اما چیزی دیگر بود؛ کمی نحیف تر و البته کمی جدی تر. هر چقدر که بهداد در اوج عصبیت هم نیمچه مشنگی ای با خودش دارد، عصبانیت نوید محمد زاده ترسناک نشان می داد، در عصبانی نیستم و در آن حال و هوای 88 نقش و داستان و غلو آمیز نمایی بازیگر ایلامی حسابی دلبری می کرد. میخش را کوبیده بود و اما انگار تقدیر او با عصیان رقم خورده بود. بله! جایزه را در خاص ترین جشنواره فجر تاریخ از او گرفتند و به دیگری دادند. اتفاقا این جنس محرومیت او را توی چشم ها آورد و نوع پوشش او و همیشه کنار باران کوثری بودن و این داستان ها... شمایل او را ویژه تر می کرد.

    یک هفته و چند چهره؛ نوید ونیز و کنسرت شیادی 

    حالا با یک شمایل ویژه طرف بودیم که در میان اهالی سینما شناخته شده بود و امیدوار کننده نشان می داد. مخاطبان جدی تر می پرسیدند با یک ستاره طرفیم؟ شهاب حسینی دهه نود، همین جوان لاغر و ریزاندام است؟ هنوز کافی نبود، نه به اندازه شناخته شده بود و نه کارنامه داشت. «ابد و یک روز» بهترین اتفاق بود. دیده شدن در سطحی وسیع با نقشی که جای خودنمایی بسیاری داشت و البته که ساده فهم بود. یک خطی اش همین می شود؛ معتاد با مرام. اعتیاد دارد، توی گوش برادرش می زند اما روی خواهرش غیرت دارد. نقش، مایه های نفوذ در ذهن ها را داشت و عجیب هم دیده شد. حالا با زیر پوش و یا بی زیر پوش! این دیگر از اقتضائات زمان است  و کسی نمی تواند مسائل را انقدر خرد و ساده کند و تحلیل های جامعی هم از این ساده انگاری های سهل انگارانه  برای خودش بسازد. روزگاری فرامرز قریبیان هم در «گوزن ها» با زیر پوش چشم ها را خیره می کرد و این حرف ها مهمل بافی است.


    تا امروز شکل های بازیگری او را می شود در سه دسته گنجاند که متفاوت ترینش شاید در «ناهید» بود. بازی کنترل شده تر و درونی تر که نیاز کارنامه ی بازیگری اش است. اگر قرار است که تبدیل به تیپ نشود، با «خشم و هیاهو» و آن شکل از بازیگری اتفاق خاصی نمی افتد. حتی بخش هایی از «لانتوری» توانایی های به ارث مانده از تئاتر را نشان می داد. او به خوبی می تواند بدنش و صورتش را در خدمت احساساتش به کار بگیرد و اصلا آن صورت کشیده کمکش می کند شرارت را بهتر نشانمان بدهد. محمد زاده محبوب روزهای عصبی و نسل بی طاقت و بد دهنی است که حرف نمی زند یا فریاد می کشد یا شعار می دهد. توانایی هایش قابل انکار نیستف اما با هیچ جایزه ای نمی شود جلوی تکراری شدن نقش هایش را گرفت. شاید فاصله گرفتن از سینمای اجتماعی این سال ها، چیزهای بیشتری از محمد زاده نشانمان بدهد. حیف است چند سال بعد یک حامد بهداد ثانی روی دستمان بماند.


    فرزاد حسنی یا (مجری هفته)


    از بخت بد تلویزیون برنامه های تاثیر گذار و پر بیننده زیادی ندارد، از همین جهت است که هر هفته از خندوانه سوژه ای می سازیم و این بار حضور فرزاد حسنی در این برنامه خبرساز شد. فرزاد حسنی را شاید شب مواجهه با سردار رادان برای اولین بار شناختیم. جسارت عجیبی داشت  و مدل حرف زدنش با تمام مجریان قبل از او تفاوت داشت. این که جسورانه نیروی انتظامی را نقد می کرد، البته که جالب توجه بود، اما جالب تر آن که جوری جمله بندی می کرد و جوری استدلال می آورد که به طور واضحی نشانمان می داد با یک مجری کتاب خوان و اهل مطالعه و در کل عمیق مواجهیم. عمق اجرای او در برنامه کوله پشتی صدا کرد و اصلا بعد از او سبک در پیروی از او رواج داده شد. سبکی ورای مجریان خشک و رسمی و عصا قورت داده و و ورای مجریانی که با خوشمزگی به دنبال صمیمیت کاذب هستند. حسنی جوری اجرا کرد که تا قبل آن نظیرش را نداشتیم؛ با سواد و جسور و منطقی و محکم.

    یک هفته و چند چهره؛ نوید ونیز و کنسرت شیادی 


    خب! همه چی خوب پیش می رفت. در آن دوران در کنار شهیدی فر که نسخه ای دیگر از یک مجری موفق بود، فرزاد حسنی را داشتیم که هم حرف هایمان را می زد و هم زیادی حرف نمی زد. اما کار از آن جایی گره خورد که زمین بایر مجری سازی در سازمان عریض و طویل صدا و سیما، حسنی را به این توهم رساند که هر حرفی را هر جوری که دوست دارد می تواند بزند. اگر آن مواجهه با سردار رادان به مردم چسبید، صرفا به این خاطر بود که مردم برخی از ناگفته هایشان را از زبان مجری رسانه ملی می شنیدند. چیز بیشتری در این میان نبود، اما حسنی فکر کرد، تک سوار این جاده است و تا ابد این راه باز است. در برنامه «اکسیر» اوج توهم او را که به بی ادبی پهلو می زد دیدیم. جوری مهمان برنامه را سکه‌ی‌ یک پول کرد که به فاصله چند ساعت موجی مجازی علیه او راه افتاد که منجر به عذرخواهی شد. البته نباید از یاد ببریم که حاشیه های زندگی او در این خلال ذهنیت جامعه را نسبت به حسنی عوض کرده بود و حالا همه آمده بودند او را محاکمه کنند.


    بله! حسنی مستعد و با سواد و مسلط بوده و است، اما حالا جنس حضورش مقابل دوربین نگاه از بالای آزاردهنده ای دارد که هیچ جوره توی کت مخاطب متواضع پسند ایرانی نمی رود. ما که آمیخته با تعارف و تکلم هستیم، نمی توانیم قبول کنیم کسی راست راست راه برود و از خودش تعریف کند. شب حضور او در خندوانه مملو از موقعیت هایی بود که حسنی دروصف خودش می ساخت و نوای دردانگی سر می داد. نمی دانم! مسیر مجری گری او به کجا می انجامد؟ اما عدم محبوبیت او یک اتفاق قطعی است. او را کم کم در توصیفانتشان نه که جسور، بلکه از خود راضی خطاب می کنند. فرزاد حسنی مرز باریکی را رد کرده که فاصله اش محبوبیت و عدم محبوبیت است.


    برانکو ایوانکوویچ یا (شجاع دل هفته)


    چه کسی فکرش را می کرد با دستیار بلاژ به این روزها برسیم؟ چیرو ناکام و محبوب رفت و اما دستیارش تقدیر دیگری داشت. ما را راحت به آلمان رسانده بود و عجیب این که ما زیاد دوستش نداشتیم. تیم ملی در دوره او، زیاد استار نداشت. کاملی مفرد و علوی و بداوی جذاب نبودند، خداداد را هم پرانده بود و با کریمی هم راه نمی آمد. زیادی خونسرد بود و نه مصاحبه جذابی داشت و نه اصولا شکل تیم او واجد عناصر دراماتیک و هیجان انگیز بود؛ ریتمی ثابت و ماشینی! ما فوتبال را این جوری نمی خواهیم و فوتبال برای ما پنجره ای برای نفس کشیدن هیجانات انباشته شده است، نگاهش می کنیم که داد بزنیم، اشک بریزیم و لبخند بزنیم و...

    یک هفته و چند چهره؛ نوید ونیز و کنسرت شیادی 


    میان رفتن برانکو از تیم ملی و برگشتش به پرسپولیس، نمی دانم چه بر سرش گذشته که از آن قالب خشک و فریز شده به این قالب منعطف و دراماتیک رسیده. برانکو اصولش را با خودش نگه داشته؛ هنوز رامین رضائیان جذاب را نمی خواهد، هنوز کسی مثل ربیع خواه را فیکس می گذارد. هنوز هم به ترکیب ثابتش زیاد و زیادی اعتقاد دارد، اما در کمال حیرت تیم او این بار خیلی جسور و غیرقابل پیش بینی است. دیگر نمی شود دوستش نداشت، نمی شود به احترامش تعظیم نکرد. حتی اگر بازی با الهلال آخرش تلخ باشد.


     او روح یک تیم را برگردانده و از بازیکنان پرسپولیس کارمندانی وظیفه شناس و حرفه ای ساخته. او کارگردان یک فیلم درام با شکوه شده. خودِ زندگی است این پرسپولیس؛ امید و نا امیدی، بازگشت و تقلا، اشک و لبخندها. در این فیلم فوتبال های قرمز سیر تحول کاراکتر اصلی داستان مثل همه درام های موفق چشم گیر است. می گویند درامی که تحول شخصیتی نداشته باشد،«آن» ندارد.


    سیر تحول درام های پرسپولیس را در آن صحنه ای ببینید که دوربین نمای نزدیک برانکو ر ا می گیرد؛ تیمش شرایط خوبی ندارد و شرجی ابوظبی اشک و عرق را درهم کرده، دکمه های پیراهنش را باز و بسته می کند، دست به کمر برمی گردد نیمکت را نگاه می کند. پیشانی اش را چین انداخته و زمین را با نگاهش می جود و چیزی در قهرمان اصلی داستان تغییر می کند؛ لحظه کنار گذاشتن ترس ها و در آغوش گرفتن خطراتی که می تواند رستگاری داشته باشد. برانکو از آلمان 2006 تا ابوظبی 2017 جرات آن آغوش را پیدا کرده، وقتی که با تعویض هایش هر مدل خطری را به جان می خرد

    انکو

  • مطالب مرتبط
  • چهره های خبرساز هفته ؛ از نگارِ رامبد تا دورهمی اعدام +تصاویر
  • آشنایی با مهمترین اعضای خانواده ترامپ +تصاویر
  • اطلاعیه شفاف سازی در خصوص نصب خودپردازهای بانک رفاه در میانه
  • رازهای 15 ساله‌ی «آریان» از زبان علی پهلوان +تصاویر
  • ناگفته‌های «علی جنتی» درباره‌ی کنسرت‌ها، احمدی‌نژاد و پدر
  • مسابقات بازی‌های آسیایی داخل سالن آسیا ؛مدال طلای هنرهای رزمی بر گردن عرفان ناظمی
  • نویسنده : استخدام کار بازدید : 8 تاريخ : جمعه 24 شهريور 1396 ساعت: 5:02

    آخرین مطالب

    خبرنامه

    عضویت

    نام کاربري :
    رمز عبور :